تبليغاتX
هوادار تراكتورسازي تبريز



كلوب هواداران تراكتورسازي تبريز

(no pain no gain)always remind it yourself فریاددل

فریاددل

مطالب اصلی این وبلاگ در مورد مشکلات مردم میباشد

با گذشت بیش از دو ماه از انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن اوضاع جامعه آرام تر شده و تنش های خیابانی کاهش پیدا کرده است اما بر ما پوشیده است که در پشت پرده چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است مردم در ابهام به سر می برند و تشخیص حق از باطل کار آسانی نیست خیلی ها میگویند گذر زمان مشکل را حل میکند اما در این مدت چه اتفاقاتی رخ خواهد داد ؟چه درپشت پرده و چه آشکارا...


در روزهای اخیر ما شاهد تغییر لحن آقای هاشمی بودیم و بر ما پوشیده است که این تغییر لحن چرا صورت گرفت؟ آیا هاشمی را تحت فشار قرار دادند یا اینکه هاشمی به آغوش انقلاب و رهبری برگشت و خودشان با هم سازش کردندکه بازی جدیدی را شروع کنند پس آن وقت ادعای هم قسم شدن هاشمی با سران اصلاح طلب چه میشود؟یا نزاع احمدی و هاشمی چه می شود؟ الله اعلم...

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 12:29  توسط امیر  | 

بزرگترین مشکلی که الان تو جامعه ما حکمفرماست مساله انتخابات و بخشی از مردمه که به نتایج آرا معترض هستند دوست ندارم مسایل یک ماه اخیر ایران رو تحلیل کنم چون تحلیل ها و نظرات زیادن و حوصله خوانندگان کم

خیلی ها فکر میکنند الان جامعه دو دسته شده یکی طرفدار متعصب جریان حاکم و دیگری حامی مطلق جریان شکست خورده ولی واقعیت این نیست واقعیت اینه که الان بخش عظیمی از مردم بر سر دو راهی قرار دارند یعنی چون سواد سیاسیشون پایینه نمی تونند حق رو از نا حق تشخیص بدهند یکی معتقده احمدی نزاد در مورد بحث افشای مفاسد خیلی کار بزرگی کرد و جرات به خرج داد ولی چرا موقع انتخابات ،یکی میگه موسوی اگه رییس جمهور میشد ایران رو متحول میکرد ولی...نه دوستهای موسوی که چند سال سر کار بودن چه گلی به سر ملت زدن،دیگری میگه احمدی نزاد و همه سران نظام دکورن و دستهایی پشت پرده است که تمام این جریانات رو رهبری میکنه... یکی میگه آیت الله خامنه ای به این علت با صراحت از احمدی نزاد حمایت کرد که هاشمی رو یه تهدید واسه جایگاه رهبری میبینه...یکی بحث تغییر نظام از جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی میکنه (بحث حذف جمهوریت و تعیین ولیعهد)...

خواننده عزیز بحث،بحث قدرته یعنی تمامی این دعواها سر کسب قدرته ولی نقطه مبهم اینجاست که مردم نمی دونن کسی که خواهان کسب  قدرته هدف واقعیش چیه و همچنین میزان تاثیر پذیری این فرد از اطرافیانش که به نظرم خیلی مهمه و در پیشبرد هدف اون شخص نقش اصلی رو داره به هر حال باید افراد (آگاه)!!!رفع ابهام کنند چون اگه همین جوری پیش بریم به نقطه کوری میرسیم که شاید روشنایی در ادامش نباشه...

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 22:27  توسط امیر  | 

نمیدونم از کجا شروع کنم و چی بگم اول باید علت غیبت طولانیم رو توجیه کنم که به خاطر مشغله زیاد بود راستش قصد نداشتم دیگه به وبلاگنویسی ادامه بدم امانمیدونم یه جورهایی احساس تنهایی میکنم دوست دارم حرف دلمو بزنم ... خیلی حرفها واسه گفتن دارم اما نمیدونم اول از کجا شروع کنم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 21:38  توسط امیر  | 

سحر که داشتم سحری میخوردم بعدش از پنجره یه نگاهی به شهر(تبریز) انداختم خونه ما تو یه جاییه که بیشتر شهر رو میشه دید انتظار داشتم بیشتر خونه ها مثل خونه ما چراغش روشن باشه ولی...نبود

از صبح دارم به این موضوع فکر می کنم که چرا ؟...که چرانباید وقت سحر بیشتر چراغهای شهر روشن باشه؟ چرا نباید وقت افطار همه منتظر اذان باشن تا روزشونو افطار کنن؟ چرا وقتی الان از هر کی میپرسی با افتخار میگه (نه روزه نیستم)مگه روزه نبودن افتخار داره ؟ 

امروز از صبح یه آمار گرفتم =۷۰درصد کسانی که باهاشون ارتباط داشتم روزه نبودن یکی دوتاشون مخفی می کردن ولی بقیه با افتخار میگفتن که روزه نیستن ( به منم پیشنهاد میدادن که روزه نگیرم= کی از صبح تا شب میتونه گرسنگی بکشه؟ به خاطر چی؟چرا؟مگه بی کاری؟)

دوستان من وضع تبریز این جوریه از شهر های دیگه که خبر ندارم ولی احتمال میدم مثل تبریز باشن البته من نمیگم هیچ کس روزه نمیگیره بالا خره در هر زمانی و در هر مکانی آدمای باخدا پیدا میشن ولی من دارم در مورد اکثریت صحبت میکنم

ارتباط ما با خدا این جوریه چیکار کنیم از دست ما کار دیگه ای بر نمیاد ما فقط میتونیم از خدا شاکی باشیم که چرا ...فلانی از ما بهتره؟ چرا از ما بیشتر داره؟

ولی به این فکر نمی کنیم که آیا ما خدا رو راضی میکنیم که اون هم ما رو راضی کنه...  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 16:56  توسط امیر  | 

با سلام با عرض معذرت چون که اصلا نمیتونم زیاد به وبلاگ برسم از این به بعد سعی میکنم زود زود  آپ کنم

دوستان ابراز محبت میکنند و یه کمی هم بیش از حد مطالب ما رو مورد توجه قرار میدن چند تا از خوانندگان عزیز وبلاگ میگن هر وقت مطالب این وبلاگ رو میخونیم یه تکونی میخوریم ولی حیف که دیر دیر مطلب میدی و باز ...برمیگردیم سر جای اول. اینهم یکی از عادات بد ما ایرانیهاست یعنی یه کاری رو تو محدوده زمانی خاصی انجام میدیم و بعد از گذشت زمان بر میگردیم سر جای اول

یه مثال ساده بزنم منو یکی از دوستام قرار بود از اول تابستون صبح ها زود بریم پارک محلمون کمی ورزش کنیم ما چند روز اول رفتیم بعد یه شب من دیر خوابیدم و صبح نتونستم برم  فردای اون روز من رفتم ولی دوستم (دوست که ... چه عرض کنم)خواست تلافی کنه نیومد از اون موقع به بعد گه گداری رفتیم اما نه متداول

خیلی زیاد میشه مثال زد ولی هدف این بود که اصل مطلب بهتون برسه که رسید!!!

آقا بیاید یه کاری رو که شروع میکنیم درست و حسابی تمومش کنیم وسط راه میدون رو ترک نکنیم و به قول معروف فلنگو نبندیم حق ما ایرانیا خیلی بیشتر از اینهاست به شرطی که خودمونو باور کنیم باور کنید ما از لحاظ ضریب هوشی از دیگران زیاد هم نباشیم کم نداریم فقط مشکل ما اینه که راحت طلبیم بیایید کمی به خودمون سخت بگیریم حتما به جایی میرسیم .دوستان من به قول مولانا (سر من از ناله من دور نیست  لیک چشم و گوش را آن نور نیست) حالا منم نمیدونم شما واقعا حرفهای منو از صمیم قلب درک میکنین یا نه.

امیدوارم روزی همه ما عادات بدمونو ترک کنیم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 16:14  توسط امیر  | 

سلام به همه دوستای گلم که طاقت دوری منو ندارن و هر روز میخوان تا آپ کنم بالاخره پس ازگذشت هفته ها یه کوچولو وقت کردم که سرو سامونی به اوضاع وبلاگ بدم تصمیم دارم از این به بعد زود زود آپ کنم


 

در مطلب قبلی درمورد ارزش وقت مطلبی دادم و با مثالی براتون توضیح دادم چندین تن از دوستان تشکر کردند که یه تکونی خورده اند و خواسته اند که از این جور مطلبا زیاد بنویسم و من از اظهار لطفشون سپاسگزارم

دوستان من تلنگر برای همه لازمه به خصوص برای ما ایرانیا که با اینکه با هوشیم ولی پشتکارمون نسبت به سایر ملل کمتره منظورم اینه که متاسفانه ما ایرانیا طوری هستیم که در محدوده زمانی خاصی جو گیر میشیم و شروع به انجام کاری میکنیم ولی با گذشت زمان به تدریج از شور و اشتیاقمون نسبت به اون کار کمتر میشه

یکی از نقطه ضعفهای ما قدرارزش وقت روندونستنه که در بحث قبلی با مثالی بهش اشاره کردم اما یکی دیگه از ضعفهای ما نداشتن پشتکاره کافیه ممکنه بعضیا به رگ غیرتشون بر بخوره و بگن مگه ما چمونه ؟

دوست عزیز شما پشتکارت رو با راننده های تاکسی که موقع بارون دنبال مسافر دربستی میگردن مقایسه نکن شما خودتو با دانش آموز ژاپنی مقایسه کن که تو ده سالگی همه فوت و فن کامپیوتررو بلده نه مثل بچه های ما که فقط گیم بازی میکنن

آهای مردم ...آهای ایرانیا الان ما تو بد وضعی هستیم جامعه مون روز به روز داره تو باتلاق فساد و عقب ماندگی وفقرفرهنگی واقتصادی و.. فرو میره از خواب پاشین و یه سر و سامونی به خودتون بدین تا با کمک خدا بتونیم خودمونو به جلویها برسونیم

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 14:45  توسط امیر  | 

خیلی وقت بود میخواستم در مورد این موضوع بنویسم شاید به فکر شما هم اومده ولی واقعا دیدن چنین وضعی منو آزار میده نمیدونم شاید هم من بیش از حد حساسم

ولی واقعیت رو باید قبول کرد من کاری با خود پیاده رو ندارم حرف من آدمهایی هستند که از اون جا عبور میکنند برای یه بار که شده با دقت توجه کنید یا در ذهنتون منظره پیاده رویی رو که چند ساعت پیش روش راه میرفتین مجسم کنید...بله به حرف من رسیدید...

متاسفانه بیشتر مردم ما وقتی تو پیاده رو راه میرن انگار آخر هفته است و دارن تو پارک گردش میکنن آنچنان بی هدف راه میرن که انگار کاری ندارن یا وقت براشون ارزشی نداره بله... همین طوره متاسفانه برای مردم جامعه ما وقت ارزشی نداره اگرچه در ظاهر همه شعار میدن که ما قدر وقتمونو میدونیم ولی همش شعاره و مرد عمل کم پیدا میشه

اگه تو تلوزیون تو اخبار  وقتی که خبرنگارا از نیویورک و پاریس و رم و...گزارش میدن آخر گزارش کنار یکی از پیاده رو ها ی اون شهر خارجی میگن(خبرنگار واحد مرکزی خبر مثلا پاریس) تو رو خدا یه لحظه به پیاده روهاشون نگاه کنید ببینید چه هدف دار را میرن یعنی وقت براشون ارزش داره(طبق اصل ورزش پارکور پیمودن بیشترین مسیر در کوتاه ترین زمان).

ولی ما ایرانیا =پیمودن کمترین مسیر در بیشترن زمان ممکن+وقتهای تلف شده

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 12:31  توسط امیر  | 

یکی از دوستان پیشنهاد کرد که کمی هم در مورد اوضاع مملکت بنویسم یعنی خودمو وارد سیاست کنم نظر شما چیه ؟

به نظر شما میشه تو این دوره زمونه آدم بدون هیچ واهمه ای حرف دلشو بزنه و از عواقبش نگران نباشه؟؟؟

فکر میکنین بتونیم روزی از مسولان جامعه در مورد علت مشکلات بی شمار جامعه بپرسیم و اونها هم منطقی جوابمون رو بدن ؟؟؟

به امید اون روز...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 15:45  توسط امیر  | 

سلام ببخشید دیر شد آخه این روزها زیاد وقت نمیکنم  مقاله زیر از استاد عباس عبدی و در مورد مراتب دروغه

قصد دارم یه تغییر و تحول اساسی تو وبلاگ بدم و دامنه فعالیت وبلاگ رو گسترش بدم با نظراتون راهنماییم کنین



جامعه‌اي را در نظر بگيريد كه دروغگويي در آن قاعده و نه استثناء باشد. زندگي در چنين جامعه‌اي بسيار پرهزينه است. اعتماد متقابل وجود نخواهد داشت، روابط افراد كاملاً غير اخلاقي خواهد شد، فساد و تباهي در همه سطوح رخنه خواهد كرد و نيز چنين جامعه‌اي كمترين نزديكي را با يك جامعه ديني و اخلاق‌مدار خواهد داشت. اولين گام براي رواج دروغگويي، شكسته شدن قبح دروغ است. در جامعه‌اي كه دروغگويي نوعي زرنگي تلقي شود و مردم با شنيدن سخن دروغ لبخندي حاكي از سرور و شعف بر لبان خود ظاهر سازند، طبعاً دروغگويي رواج مي‌يابد.
عده‌اي فكر مي‌كنند صداقت و راستگويي صرفاً يك مسأله اخلاقي است، و از اين رو ناخودآگاه مي‌خواهند آن را در بررسی مسائل و مشکلات اجتماعی به حاشيه برانند، اما بايد گفت كه صداقت و دروغگويي موضوعي كليدي در فهم و نقد كليه حوزه‌هاي اجتماعي است. نقش آن در اقتصاد كمتر از سرمايه و نيروي انساني و... ديگر عوامل نيست. اما طبيعي است كه در گذشته بر اهميت آنها از منظر اخلاقي تأكيد مي‌شده است. اگر امروز جامعه ما با فساد خانمان‌براندازي مواجه است كه فرياد همه را درآورده، يكي از دلايل و علل اصلي بروز آن دروغ و از دروغ بدتر، تطهير دروغ در ذيل عنوان مصلحت و تقیه است. از اين رو بدون مبارزه عليه دروغ و حساسيت داشتن نسبت به آن نمي‌توان كوچكترين گام موثري را عليه كاهش فساد برداشت. و به طريق اولي بيان هر نوع دروغي ولو با هدف به ظاهر خير، جز به گسترش فساد كمكي نمي‌كند.
در تمامي اديان از جمله اسلام بر قبح دروغ تأكيد شده است و قرار گرفتن دروغ در ذيل عنوان گناهان كبيره معرف اين اهميت است. براي اينكه بدانيم جامعه كنوني ما با ارزش‌هاي موردنظر اسلامي تا چه حد فاصله دارد، كافيست كه به ميزان رواج اين گناه كبيره در سطح وسيعي از جامعه توجه كنيم.
قبل از بيان توضيحات و تحليل خودم، ابتدا بهتر است كه چند گزاره محدود از پيامبر (ص) و ائمه (ع) درباره دروغ را با هم مرور كنيم. گرچه در اين زمينه احاديث فراوان است.
پيامبر (ص):
ـ دروغگو، دروغ نمي‌گويد مگر به سبب حقارتي كه در نفس خود دارد.
ـ از دروغگويي بپرهيزيد، زيرا دروغگويي باعث روسياهي است.
ـ از دروغگويي بپرهيزيد، در موردي كه گمان ميكنيد نجات شما در دروغ گفتن است، بدانيد كه اشتباه كرده‌ايد و هلاك شما در دروغ است.
ـ از پيامبر پرسيدند: ممكن است مومن ترسو باشد؟ فرمود: بلي. ممكن است بخيل باشد؟ فرمود: بلي. ممكن است كذاب باشد؟ فرمود: نه.
امام علي (ع):
ـ هيچ عمل قبيحي به قبح دروغگويي نيست.
امام باقر (ع):
ـ كم‌نصيب‌ترين فرد از سجاياي مردانگي و فضايل انساني، دروغگويان هستند.
اين تأكيدات را كه قطره‌اي از دريا هستند، با وضعيت كنوني جامعه خود مقايسه كنيم تا به عمق فاجعه پي ببريم.
دروغ مراتبي دارد. فرض كنيد كه پولي گم شده است و آن را فرد «الف» سرقت كرده است. اما هيچ‌كس جز آن فرد و خدا اطلاعي از اين ماجرا ندارد. انكار سرقت از جانب اين فرد «دروغگويي» و عملي رذيلانه است. و بي‌ترديد اين «دروغگويي» بدتر از آن عمل سرقت است. اما در هر حال هيچ‌كس نمي‌تواند با اطمينان وي را سارق و در نتيجه دروغگو بداند، تنها خداست كه از حقيقت امر آگاه است. چنين دروغي از حيث اينكه ميان فرد و جامعه پرده دروغگوئی را ندريده است، در مراتب پايين دروغگويي است.
حال فرض كنيد كه فرد مالباخته خودش ديده است كه فرد «الف» اموال او را سرقت كرده و سارق هم مي‌داند كه مالباخته از حقيقت ماجرا آگاه است. اما باز هم دروغ مي‌گويد. اين مرتبه رذيلانه‌تري از فعل دروغ است. حال اگر فيلم فعل فرد ثبت و ضبط شده باشد و اموال مسروقه هم نزد سارق كشف شود و افراد متعددي هم به اين سرقت شهادت دهند و اثر انگشت فرد هم باقي مانده باشد، و هر شاهد ديگري كه به ذهن آيد وجود داشته باشد، با اين حال فرد انكار كند، در اين صورت دروغگويي به شديدترين مرتبه‌اش رسيده است و چنين فرد در حضيض اخلاقي قرار گرفته و جامعه‌اي هم كه فاعل اين فعل (دروغگويي)به اين فضاحت با تمام توان محكوم نكند، در همان سراشيبي اخلاقي قرار دارد، بدتر از اين نوع دروغگويي، توجيه اخلاقي آن برحسب مصلحت است و بدتر از بي‌تفاوتي جامعه در برابر چنين دروغي، دفاع از دروغگو با لطايف‌الحيل است.
از هنگامي كه داريوش در كتيبه بيستون نفر بعد خود را به پرهيز از دروغگويي و ضرورت تشديد مجازات دروغگو توصيه كرد و از خداوند خواست كه سه بلا از جمله دروغ را از ايران دور بدارد، معلوم مي‌شود كه دروغ در جامعه ايران رواج داشته است؟ چرا كه اگر دروغ نبود چنين توصيه‌هاي موكدی هم نمي‌شد.
امروز هم جامعه ما با آسيب دروغگويي مواجه است. و آن هم با بدترين نوع و مرتبه دروغ. مدتي پيش به اداره‌اي مراجعه كردم، به راحتي از من خواسته مي‌شد كه براي مشكل پيدا نشدن در اجراي كارم، دروغ بنويسم!! اگر صفحات حوادث روزنامه‌ها را بخوانيد متوجه مي‌شوید كه متهمين چگونه بديهيات را انكار مي‌كنند، گويي كه اين دروغ‌ها هيچ قبحي ندارد. پليس راهنمايي كه كسي را مي‌خواهد جريمه كند، انواع دروغ‌ها را براي گريز از جريمه مي‌شنود، دروغ‌هاي آماري به وفور و از چپ و راست توليد و ارايه مي‌شود. و از همه بدتر وقتي است كه دروغ از جانب كساني بيان شود كه پاسداران "اخلاق" و یا "قدرت" جامعه‌اند. وقتي كه متوليان اين دو ركن حرمت امامزاده‌هاي خود را پاس ندارند، از ديگران چه انتظاري مي‌رود؟
يكي از بدترين دروغ‌ها، دروغ‌هايي است كه در مقام مشاوره به اصحاب قدرت داده مي‌شود. گويي گوش‌هاي آنان علاقه‌اي به شنيدن سخن و خبر صدق ندارد. در ايران و جهان نام ماكياول با اخلاقي نبودن قرين شده است، اما برخلاف اين پندار اوست كه مي‌نويسد، شهريار بايد شكيباترين شنونده حقيقت درباره اموري باشد كه درباره آنها پرسيده است و اگر ملاحظه كرد كه كسي در ابراز حقيقت به او تعلل مي‌ورزد بايد به خشم آيد. اگر همين يك توصيه ماكياول در تاريخ و امروز ايران رعايت مي‏شد، وضع ديگر گونه‌اي نسبت به حال داشتيم.
در جامعه ما حساسيت نسبت به داشتن ثروت زياد است، فرد اگر ثروتي داشته باشد آن را از ترس نگاه ديگران پنهان و به دروغ انكار مي‌كند، اما جامعه در برابر دروغ حساسيتي ندارد و دروغگوترین افراد از امنیت روانی برخوردارند، و به همين دليل است كه رذايل اخلاقي هم مي‌تواند رواج پيدا كند، و سرمايه اجتماعي جامعه ما را به حدود صفر و حتي منفي برساند، و به عنوان مانع جدي در راه توسعه همه‌جانبه عمل كند.
از كودكي كه درس چوپان دروغگو را مي‌خوانديم، قابل فهم بود كه عواقب دروغ چگونه گريبان دروغگو را مي‌گيرد، اما ساختار اجتماعي و پيشينه فرهنگي در اين زمينه چنان متصلب است كه به سرعت آن آموزه به فراموشي سپرده مي‌شود. برخي از اصحاب قدرت هميشه از اين مي‌نالند كه چرا حرف‌هاي راست آنان باور نمي‌شود و مردم و مطبوعات گرايش به موارد نقض آن دارند، آنان متوجه نيستند كه «خود كرده را تدبير نيست.» وقتي كه به سهولت بتوان واقعيت مسلم را تكذيب كرد، اعتماد متقابل به طور مطلق از ميان مي‌رود، حتي اگر گرگ واقعي هم به گله بزند، كسي براي ياري چوپان نمي‌شتابد.
حداقل بخشي از منشا و زمينه دروغ، ساختار استبدادي مزمن در تاريخ ايران است، وقتي كه قانون حاكم نباشد و زور و چپاول رايج شود، از طرف مردم هم تملق و چاپلوسي سكه رايج خواهد شد. وقتي نظارتي بر امور نباشد، حكومت‌ها براي بقاي خود مي‌كوشند كه حقيقت مسلم را قلب كنند. گويااولين كتاب چاپ شده در ايران در زمان قاجاريه «فتح‌نامه» است كه كل موضوع به پيروزي‌هاي!!! قاجار در جنگ‌هاي ايران و روس و قراردادهاي تركمن‌چاي و گلستان مربوط مي‌شود!! و اين ورود اولين رسانه (چاپ و كتاب) بود و وقتي كه مطبوعات و راديو تلويزيون هم وارد شد، حكومت‌ها بيش از پيش آنها را به چشم بوق براي بيان صادق معرفي كردن دروغ‌هايشان مي‌ديدند، و اين چنين شد كه دروغ، عمق و گستره بيشتري يافت. و چنين است كه جامعه ما (هر بخش آن به نسبتي) در گرداب اين ويژگي فرو رفته است و ساختارهاي متعدد هم آن را تشديد و تقويت مي‌كند.حتی كساني كه در پي در انداختن طرحي نو براي جامعه، و خواهان تقويت و رواج اخلاق محمدي (ص) كه از مهم‌ترين اركانش صداقت و پرهيز از دروغگويي است، بودند. اكنون راهي را مي‌روند كه مخالفان چنين اخلاقي جاده آن را بيش از پيش صاف كرده‌اند، جاده‌اي كه جز به قلب آتش راهي ندارد.



Webstats4U - Free web site statistics
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:56  توسط امیر  | 

من از این هرزه گی ها خسته شدم/دگران خسته تر از من شده اند

زندگی نیز چنان خسته شده/که دیگر زندگی نه

وقت فروش است/خالی زانگیزه و از جوش وخروش است

همه جا کذب و همه دوست نما دشمن هم/

همه خود خواه ولی حرف ز انصاف و سخا می گویند/

و به این آب تعارف چه مفت

آب روی خودی را می شویند

حسرتا

که اندر این عالمک بوقلمون

گریه و خنده دروغ

مرده و زنده دروغ

لطف و احساس دروغ

عشق و آرمان دروغ

توبه توبه

خود انسان دروغ

و اگر خواهی بسازی با کذب

تو بیا وقت بکش

تو بیا وقت فروش

زندگی کن

بردگی کن

                                                    شعر بالا از یه شاعر تاجیکیه

مقاله ای که در مورد دروغ قرار بود بدم رو یادم نرفته

                                            

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 10:44  توسط امیر  | 

سلام عصر تو کلاس فیزیک بودم اواخر کلاس بود،نمیدونم معلم بحث رو از کجا شروع کرد که رسیدیم به بحث در مورد یکی از بزرگترین مشکلات جامعه امروز به اسم ((دروغ))

ایشون عقیده داشتن که دروغ یکی از بزرگترین مشکلات جامعه ماست بعضیا اونقدر دروغ گفتن و میگن که اصلا متوجه نیستن که دارن دروغ میگن چون عادت کردن معلمم یه پیشنهاد داد که من به شما میدم

 بیاین برای یک روز هم که شده با همه رک و راست باشیم به خاطر وجدانمون هم که شده بیاین به خودمون قول بدیم که یک روز به هیچ کس هیچ دروغی نگیم و با همه رک وراست باشیم تا ببینیم چه لذتی داره بیاین برای یک روز هم که شده طعم مرد واقعی بودن را بچشیم، بی شیله و پیله باشیم، قلب صافی داشته باشیم، و زندگی رو خیلی سخت نگیریم تا برای یک روز هم که شده از زندگی از ته دل لذت ببریم

مرد بودن به هیکل و زور نیست مرد واقعی کسی که جلوی نفسش رو بگیره و کسی هم که جلوی نفسش رو گرفت دروغ نمیگه چون دیگه دروغ گفتن لازمش نمیشه پس بیاین مرد باشیم  یه مرد واقعی .میخوام یه مقاله کامل در مورد دروغ ارایه بدم که از همتون میخام مشارکت کنین هر کی خواست مشارکت کنه در بخش نظرات اعلام کنه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 22:9  توسط امیر  | 

آن کس که در عیب خود بنگرد از عیب جویی دیگران باز ماند،و کسی که به روزی خدا خشنود باشد به آنچه از دست رود اندوهگین نباشد،و کسی که شمشیر ستم بر کشد با آن کشته شود،و آن کس که در کارها خود را به رنج اندازدخود را هلاک سازد،و هر کس خود را در گردابهای بلا افکندغرق گردد،و هر کس به جاهای بد نام قدم گذاشت متهم گردید 

و (کسی که زیاد سخن می گوید زیاد هم اشتباه دارد )، و هر کس که بسیار اشتباه کرد شرم و هیای اواندک است،و آنکه شرم او اندک ، پرهیزکاری او نیز اندک خواهد بود،و کسی که پرهیزگاری او او اندک است دلش مرده،و آن که دلش مرده باشد در آتش جهنم سقوط خواهد کرد.و ان کس که زشتی های مردم را بنگرد وآن را زشت بشمارد سپس همان زشتیها را مرتکب شود  پس او احمق واقعی است.قناعت،مالی است که پایان نیابد،و آن کس که فراوان به یاد مرگ باشد  در دنیا به اندک چیزی خشنود است ،و هر کس بداند که گفتار او  نیز از اعمال او به حساب می آید  جز به ضرورت سخن نگوید.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 15:11  توسط امیر 

My Script-by Me